‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان مادری. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب زبان مادری. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۹۲

لیستی از تغییر نام واحدهای جغرافیایی آذربایجان


تغییر نام واحدهای جغرافیایی آذربایجان توسط حکومت مرکزی از سال 1316 تا 1385

  
 





 تهیه و تنظیم: دکتر محمد حسن پدرام



* استفاده از این مطلب به شرط ذکر منبع(بیرلیک یولو) بلامانع است.


Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::

یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۲

وضعیت تحصیلی برای کودکان غیرفارس وخیم تر از آن است که تصور میکنیم!

در حالی که قریب بر یکصد سال از شروع نظام آموزشی در ایران میگذرد و در طی این مدت زبان رسمی آموزشی منتسب به یک اقلیت مرکز نشین بوده و مابقی ملل غیرفارس ملزم به آموزش و یادگیری به این زبان بوده اند باز یک سیاست جدید در راستای آسیمیلاسون فرهنگی و زبانی در کتب تحصیلی در حال شکل گیری است.
فرهنگستان ادب و فرهنگ پارسی در سالهای اخیر و همزمان با خیز عظیم ملیتهای غیرفارس بر علیه آسیمیلاسیون،فعالیت اش را بر روی تغییر واژگان مرسوم خارجی و عموما انگلیسی متمرکز کرده که نشان میدهد مقامات ارشد حکومتی تنها به آموزش فراگیر به زبان فارسی قانع نیستند بلکه قصد آن دارند دامنه این آموزش اجباری را به دایره لغات مرسوم جهانی گسترش دهند.
در متن کتاب "مهارت و فناوری" پایه ششم ابتدایی به این بند نوشته و تصویر ضمیمه بر میخوریم که در عین وقاحت برای  کلماتی جهانی و مرسوم که در اکثر ممالک و مجامع به یک شکل شناسانده شده اند معادلی فارسی اختراع کرده اند:

زین پس به جای «کیس» بگویید «کازه»، به «موس» بگویید «موشی» و از «صدابر» به جای «میکروفون» استفاده کنید!








این در حالی است که زبان و فرهنگ میلیونها غیرفارس ساکن در این مرزهای جغرافیایی به مرور زمان در حال نابودی است و حکومت استبداد هر روز در پی سیاستی جدید برای گسترش مرزهای آسیمیلاسیون است.
با به کاربردن شکل اصیل و استاندارد واژگان جهانی از به ثمر نشستن این سیاست نژادگرایانه جلوگیری کنیم.

* استفاده از این مطلب به شرط ذکر منبع(بیرلیک یولو) بلامانع است.

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::

پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۲

بر اساس حکم دادگاه انقلاب اردبیل:استانهای آذربایجان شرقی،غربی و اردبیل مرکز فعالیتهای معاندین نظام و گروههای غیرقانونی!

 
دادگاه انقلاب اردبیل علی خیرجو را به 5 سال حبس در تبعید (زندان مرکزی کرمانشاه) به اضافه دو سال ممنوعیت اقامت در استان های اردبیل، آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی محکوم کرده است. در حکم از سه استان نامبرده به عنوان مرکز فعالیتهای معاندین نظام و گروههای غیرقانونی یاد شده است.

 
گفتنی است فعال مدنی ترک آذربایجانی مهندس علی خیرجو (آیت)لیسانس فیزیک از دانشگاه محقق اردبیلی هستند که پس از دستگیری در اعتراضات گسترده مردم آذربایجان علیه خشکیده شدن دریاچه اورمیه در سال 1389 ،ستاره دار شده و از ادامه تحصیل در مقاطع بالاتر محروم گشته اند.
 
 * استفاده از این مطلب به شرط ذکر منبع(بیرلیک یولو)بلامانع است.

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::

شنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۲

اتحاد و همدلی به جای انشقاق حزبی و فکری تنها راه سعادت آزربایجان


حرکت ملی آزربایجان در مقطعی از زمان قرار گرفته است که بنابر شرایط اجتماعی و سیاسی داخل ایران و اوضاع اقتصادی و معیشتی اسفبار آن،بیشتر از پیش به جای تشکیلات بندی و انشقاق تفکرات و عقایدی که یک مسیر مشترک را دنبال میکنند،نیاز به وحدت فکری و همدلی بین طیف وسیع گروهها،احزاب و نزدیکی آنها به متن جامعه ترک آزربایجان دارد.دقیقا مشابه فضای ملی-حماسی ای که در 1 خرداد 85 نظیر آن را تجربه کرده است.در شرایطی که اعتراض و مقاومت در برابر ظلم ملی و آسیمیلاسیون نژادی و زبانی و فشار مدنی بر حکومت مرکزی توسط توده مردم باید شکل بگیرد و مستمر باشد نبایستی وجود چندین تشکیلات موازی کار و شخصیت های نام دار باعث ایجاد نوعی انحراف و هدر رفت انرژی حرکت ملی شود.تنها وظیفه اساسی این احزاب و شخصیت ها ، هماهنگی بین صفوف ملت با هر نوع عقیده و اندیشه و در نهایت استفاده از حرکتها و اعتراضات انجام گرفته و مانور بر روی آنها برای رسانیدن صدای ملت به گوش جهانیان است.
در حالی که اعتراض به تحقیر و توهین‌های صورت گرفته ازطرف دولت فارسگرای مرکزی،اعتراض به خشکیدن دریاچه بزرگ اورمیه، اعتراض به حمایت‌های دولت ایران از اشغال گریهای ارمنستان، برپایی میتینق‌ها و شب‌های شعر، موسیقی، پرسش و پاسخ و حتّی تظاهرات دانشجویی هم در داخل و محوطه و هم در داخل شهرها توسط دانشجویان از شکلهای متعارف آماده سازی و بیداری اولیهٔ ملی‌ است که می باید بر عهده چنین تشکلات مردمی ای باشد اما بالعکس آنچه که امروز شاهد آن هستیم این تشکلات و احزاب تنها نام و واژه آزربایجان را یدک میکشند و اساسا با ایجاد تناقضات فکری و حاشیه ای در بین فعالین در راستای سیاست خرید وقت و آسیمیلاسیون حکومت مرکزی گام برمیدارند.نمونه بسیار گویای آن،مرزبندی و ایجاد نوعی صفوف گسسته در بین ملت آزربایجان و بالخصوص فعالین ملی توسط جناب اصغرزاده و تنی چند از همفکران وی است.در وضعیت وخیم استعمار فرهنگی که گریبانگیر ملت آزربایجان شده است،ایجاد یک "امای بزرگ" و دسته بندی فکری بر روی مسائل جزئی حرکت،موجب بروز تناقضات و پیچیدگی در بدنه حرکت ملی شده است که تنها نتیجه آن تامین منافع حکومت مرکز گرای جمهوری اسلامیست.دلسردی ،خودسانسوری و کنارکشیدن برخی از فعالین خدوم ملی نیز از نتایج دیگر آن میباشد.
و اما تلخ تر از آن این است که حال و روز حرکت ملی به گونه ای پیش رفته که خشکانیدن دریاچه اورمیه ماههاست از خاطر فعالین دور شده و پان ایرانیست های وطنی خبر لحظه به لحظه آن را بازتاب میدهند و از این حیله در جهت منافع خود بهره میبرند. 
بارها نقل شده است که تاریخ بزرگترین و بهترین درس و عبرت برای ملتهاست.در هنگامه ای که حرکت ملی تجربه حکومت ملی آزربایجان و قیامهایی نظیر 1 خرداد 85 را در سابقه خود دارد چرا نباید از این تجارب تاریخی در حرکتهای پیش رو استفاده کرد؟بگذارید نیم نگاهی بر آنچه که در سیر 10 سال اخیر آزربایجان و حرکت ملی شاهد آن بود بیاندازیم:

با فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد در عرصه روابط بین الملل، توسعه مبادلات اقتصادی، سیاسی، فرهنگی‌ و انسانی‌ بین ملّتها، سرعت روزافزونی گرفت. در واقع فروپاشی بلوک شرق، به عنوان بزرگترین مانع گلوبالیزاسیون، موجبات توسعه بیش از پیش مناسبات انسانی و تبادل فرهنگی‌ را فراهم ساخت. این توسعه به نوبهٔ خود، گفتمان تکثر گرایی، پلورالیسیم و مفاهیمی چون، حقوق بشر، حقوق اقللیتها، حقوق دگربشان، حقوق زنان، محیط زیست و. . که از دههٔ هفتاد میلادی با ظهور مکتبها و اندیشه‌هایی‌ فلسفی‌، ادبی و هنری نوین جان تازه‌ای گرفت بودند وارد عرصه عمومی و جهانی‌ کرد. تغییرات جدید زمینهٔ مساعدی برای هوییتهای به حاشیه رانده و سرکوب شده فراهم ساخت. پیشرفتهای تکنولوژیکی خصوصا در زمینهٔ اطلاعات، اینترنت، ماهواره ها و بطور کلی‌ گردش آزاد اطلاعات در سطح جهانی‌ موجبات احیأ و رشد بیش از حدی برای هویتهای به حاشیه رانده شده‌ای همچون هویت ترک آزربایجانی فراهم نمود.

استقلال آزربایجان شمالی‌، اشغال قاراباغ توسط ارمنستان، حمایت ایران از این اشغالگری، ظهور شخصیتهایی همچون ابولفظل ائلچی بیگ، پروفسور زهتابی و . . کاتالیزر قدرتمندی در رشد سریع آگاهی‌ ملی‌ آذربایجان جنوبی گردید. شخصیتها و فعالین جسور و فرصت شناس زیادی در آزربایجان جنوبی ظهور نمودند که با تلاش و فداکاری آنها روز به روز بر آگاهی‌ و بیداری ملی‌ ملت افزوده شد.

همزمانی این مرحله با حاکمیت اصلاح طلبان در داخل ایران ، فضای نسبتا مساعدی فراهم آورد که با استفاده از آن خصوصاً دانشجویان آزربایجان توانستند با اتنشار نشریات مختلف هم به بیداری ملی‌ سرعت بخشند و هم با توسعهٔ شبکه‌هایی‌ واقعی و مجازی خود موفق به خلق جنبش دانشجویی مختص آزربایجان جدا ازجنبش دانشجوی ایران شوند. اعتراض به یک پرسشنامه توهین آمیز بر علیه ترک‌ها تحت عنوان "فاصلهٔ اجتماعی‌ صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران در مناطق بیست گانه تهران" توسط دانشجویان دانشگاه‌های تبریز، تهران و ارومیه که بعدا عنوان روز دانشجوی آزربایجان را به خود اختصاص داد از مهمترین حوادث این مرحله میتواند به حساب آید.

انتشار چندین دور نشریهٔ مشترک، نشرییات دانشجویی توسط فعالین دانشجویی در اکثر دانشگاه‌ها، برگزاری فستیوالهای دانشجویی که توسط تشکلهای دانشجویی همچون مجمع دانشگاهیان آزربایجان، کانون دانشگاهیان آزربایجان، آرمان و. . حکایت گر‌ اوج بالندگی جنبش دانشجوی آزربایجان بود. همراه با نشرییات دانشجویی، نشرییاتی همچون شمس تبریز، نوید آزربایجان، امید زنجان، سینا . . نقش به سزایی در آماده سازی ملی‌ ایفا نمودند.

افزایش روز افزون فعالین ملی‌ و استفاده از فرصتهای مناسب و بکر، همراه با همدلی و اعتماد به نفس ملی‌ بالا باعث خلق ظرفیتهای بی‌نظیری همچون برگزاری کنگرهٔ ملی‌ بابک، استفاده از فرصت انتخاباتی مجلس در تبریز که با حذف آقأی چهرگانی از رقابتهای انتخاباتی تبدیل به یک وسیلهٔ مهم آگاهی‌ دهی ملی‌ شد همراه با ده‌ها عوامل دیگر همچون ورزیدگی نسبی‌ فعالین ملی‌ در مدیریت تظاهرات خیابانی، سر کار آمدن احمدی نژاد، پخش گوناز تی‌وی در ماه‌های نزدیک به قیام و ،،، ضمن تبلور آگاهی‌ ملی‌، زمینهٔ مساعدی برای وقوع قیام ملی‌‌ای یک خرداد ۱۳۸۵ فراهم آورد.

قیام یک خرداد که نقطهٔ اوج انفجار ملی‌ آزربایجان محسوب میشود، میتواند مطلوبترین ثمرهٔ بیش از یک دهه مبارزه ملت آزربایجان در نظر گرفته شود. ثمره‌ای که خود زیربنای مرحلهٔ بعد از خودش را بنیان نهاد.

از بارز‌ترین مشخصات این دوره میتوان به همکاری و همدلی‌ای وسیع تمام لایه های حرکت ملی‌ از جنبش دانشجویی تا هنرمندان، نویسندگان، انبوه فعالین مستقل و گمنام و نیز غیبت احزاب اشاره نمود. شاید تنها تشکل این دوره را به توان تشکلهای دانشجویی در فرمهای نشرییه‌ای، بعضی‌ تشکلهای ثبت شدهٔ دانشجویی، اردوهای دانشجویی که بعضا صورت تشکلی به خود می‌گرفت در زیر چترجنبش دانشجویی در نظر گرفت. در غیاب احزاب ملی‌ این تنها جنبش دانشجویی آذربایجان بود که توانست با پشتکار و درایت مثال زدنی‌ و با استفاده از شبکه گسترده خود، ضمن استفاده از قدرت بسیج فعالین سرشناس و امکانات موجود حرکت، نارضایتیهای ملی‌ را به قیام یک خرداد سوق دهد.
با نگاه خلاصه وار به این رویدادها میتوان با ایمان کامل عنوان کرد که چنین تجربه ای ارزنده شاید تنها راه و بهترین مسیر برای تحقق هدف واحد ملت آزربایجان باشد که زمینه ساز آن
، شناسایی تبعیضها و ستم ملی‌، اعتراض به مظالم، توضیح آن به ملت، افزایش شور و هیجان ملی‌، جستجوی رهبر و ناجی، هژمونی طلبی برخی‌ جریانها و فعالین ملی‌ و نیز تعهد و اعتماد متقابل میباشند.
باشد که در این راه منافع شخصی و جناحی از طرف برخی روشنفکران و شخصیتهای حرکت ملی کنارگذاشته شده و همه یکصدا در مسیر اتحاد قدم بردارند.
گلئجک بیزیمدیر

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::

دوشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۲

تشکیل جلسه دادگاه رسیدگی به اتهامات وارده بر آقای لسانی



  • دادگاه آقای عباس لسانی در تاریخ 9/4/92 در شعبه 5 بازپرسی دادگاههای عمومی و انقلاب اردبیل به ریاست بازپرس آقای خندستانی تشکیل گردید.
    آقای خندستانی ضمن تکرار ادعاهای پیشین اتهاماتی را متوجه آقای لسانی نمودند که از آن جمله میتوان به بندهای زیر اشاره کرد:
    1- تشکیل گروهک "چنلی بئل" جهت اقدام علیه امنیت ملی از طریق به برگزاری تجمعات ، راهپیمایی ها و اقدامات مختلف از جمله تجمع در مراسم قلعه بابک در سالهای مختلف ، مراسم بزرگداشت ستارخان(در تهران)، مراسم بزرگداشت باقرخان (در تبریز)، مراسم قورخو دده (در اردبیل) ، تجمع در کوه سبلان ، مراسم بزرگداشت شهدای سولدوز، مراسم سالگرد ابراهیم جعفرزاده در خوی و ایراد سخنرانی در زمان و مکانهای مختلف از جمله مراسم های تشییع جنازه پرفسور فرزانه ، چنگیز بخت آور، مهندس امانی، عادل ارشادی فر ، فرهاد سروناز و ...
    2- تحریک و ترغیب مردم با نوشته ها و اعلانات در فضای مجازی و تدارک شب نامه ها و سی دی جهت اقدام علیه امنیت ملی و ایجاد اغتشاشات
    3- توهین به مقام معظم رهبری در مقالات و نوشته های خود از جمله در مقاله "سرابی در کویر تاریخ"
    4- تلاش برای بدست آوردن اسرار اداره اطلاعات و افشای آنها
    آقای لسانی ضمن رد تمامی این اتهامات اعلام نمودند که تشکیل گروه قبلا نیز از طرف دادگاه طرح گردیده بود که به دلیل نبود هیچگونه مدرکی دال بر اثبات این اتهامات ، دادگاه قرار بر تبرئه را صادر نمود.همچنین ایشان در خصوص اتهام توهین به رهبری عنوان کردند: " که فارغ از مقام و شخصیت شخص یا اشخاص مورد اهانت ، فعل اهانت خود دون شان توهین کننده است و این عمل را عملی سخیف می پندارم و فعل اهانت را ناشی از ضعف و عجز شخص توهین کننده میدانم.لذا نه در نوشته و نه در سخنرانی های خود مبادرت به این عمل ننموده ام.ضمن اینکه بهتر است آقایان اطلاعاتی اتهام فوق را دست آویز و ابزار عقده گشایی های خود ننمایند که این نشات گرفته از عدم دستیابی به آمال و آرزوهای خود در مورد اینجانب است".
    به علت طولانی شدن سیر محاکمه جلسه دادگاه، نیمه تمام مانده و به زمان دیگری که متعاقبا از طرف دادگاه اعلام خواهد شد موکول گردید.

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::

شنبه، تیر ۰۸، ۱۳۹۲

جایی که بیگانه هم به استناد چاپلوسی، وطن پرست میشود!




جامعه ایرانی با تمام مردمان و فرهنگ های متنوعی که دارد از دیرباز به جهت عقب ماندگی اقتصادی و فرهنگی ،شاهد بروز نوعی خودباختگی و بی هویتی بوده است.مردمی که همیشه با تکیه بر تاریخ خودساخته 2500 ساله و فخرافراط گونه و بیجا بر آن ،به نوعی خودبرتر بینی تاریخی ، فرهنگی وحتی نژادی دست یافته است .مردمان فارس این خصوصیات را یدک میکشند و تمایل بسیاری به تملق و چاپلوسی دیگران نسبت به خود را دارند.بر این اساس در لابه لای تاریخ گذشتگان و رویدادهای بزرگ و کوچک ، مواضع مختلفی نسبت به ایرانیان (فارسیان)وجود دارد.این مواضع نسبت به همان مردم پارس در گوشه های تاریخ گنجانده شده اند.بسیاری از این مواضع خلاف واقع ، به جهت وجود نوعی چاپلوسی در متن آنها،در نزد خود این مردم صحیح شمرده شده و به عنوان اسناد راستین تاریخی به حساب آورده شده و میشوند.صاحب اینگونه مواضع نیز به عنوان قهرمان و اسطوره ملی مدال شجاعت دریافت میکنندد.اما در مقابل ، آن دسته از اسناد و مواضعی که با تکیه بر حقایق چهره واقعی اجداد این مردمان را برملا میکردند،دروغ و جعلیات قلمداد میشدند.به اقتضای تاریخ کهن که اکثریت جوامع و تمدن ها از فرهنگ انسانی و شهرنشینی به دور بوده اند و در پی کشورگشایی و خون و خونریزی چهارگوشه دنیا را طی کرده اند اجداد این مردمان نیز از دیگر تمدن های بشری استثنا نبوده اند.حال بنابر گفته بسیاری از مورخین بزرگترین امپراطوری تاریخ متعلق به همین تمدن پارس بوده پس نمیباست تصور کرد این وسعت قلمرو امپراطوری بدون جنگ و سرکوب و خون ریزی میسر شده باشد.در طول این دوران از گذشته تا به امروز خود این قوم بر این باورند که نمادی برای انسانیت و فرهنگ مدرن دیگر ممالک اند.






حال و روز این روزهای جامعه فارسیزه شده ایران نیز بدین گونه در حال پیشروی است.شاید بتوان به صراحت گفت اعتماد به نفس بیش از حد و تکیه بر گذشتگان خیالی و همچنین فرهنگ های اکتسابی اجدادشان عامل اصلی این نوع خودبرتر بینی به حساب بیاید.این کشور در طول تاریخ معاصرش حکومتهای بسیاری به خود دیده که اکثر قریب به اتفاق اش با قدرت مرکزی فارس همراه بوده است.قدرت مرکزی ای که به پشتوانه یک اقلیت و زبان و نژاد آن تمامی ملیتها و فرهنگ ها و تواریخ منحصر به فرد هر کدام از این ملیتها را مصادره کرده و دست به ملت سازی جعلی به نام ایرانی کرده است.در این مورد خاص نیز هر رفتاری از این قوم دراقلیت فارس سر میزند به حساب کل جامعه با تمام ملیتهای آن تعمیم داده میشود.میل به خودبرتربینی نژادی و عطش برای چاپلوسی و دروغ و ریا در خون این مردم ریشه دوانده تا جایی که کسی بر خلاف این میل،حرکت کند مزدور و ضدوطن شناسانده میشود.در همین اواخر سرمربی تیم ملی ایران که از قضا مدتی است ساکن ایران بوده و با مردم به اصطلاح آریایی آن معاشرت داشته از این میل آگاه شده و چنان رگ غیرتش برای ایران و ایرانی بیرون زده شد که هنوز هم هفته هاست واکنش ورزشی ایشان در برابر یک مربی بیگانه تیتر خبرگزاری ها و محافل خودمانی این مردم شده است.از این واکنش دفاعی جناب مربی نوعی نماد وطن دوستی ساختند و به مخاطب عام تحویل دادند.در همین حین نیز مربی ایتالیایی والیبال ایران ادعایی جالب و کاملا عجیب نمود که در راستای همان واکنش مربی فوتبال بود.ایشان نیز با صراحت تمام و بدون هیچگونه حس وقاحت،عنوان کرد که "ایرانی ها،عرب نیستند و متمدن تر هستند.ایرانی ها را عرب خطاب نکنید"!!

این ادعای نژادپرستانه، کاملا وقیحانه به مانند نمونه قبلی اش به عنوان نوعی انساندوستی و وطنپرستی تعریف شد و برخی از تاریخ پرستان را کیفور کرد.حال دو مربی غیرایرانی که پس از مدتی اقامت در جامعه ایران لب به چنین سخنانی گشوده اند به نظرتان آیا باز چنین مطالبی را در یک جامعه سالم اروپایی و یا آمریکایی به زبان می آوردند و یا اینکه چنین سخنانی مختص ایران و جامعه ایرانیست؟مصداق وطن پرستی در جامعه فارس ایران همینگونه است که این دو فرد بدان عمل کرده اند.یعنی همان تعریف و تمجید و چاپلوسی از فرهنگ و تاریخ خیالی.باید دید که مردم و ممالک دیگر نیز در خصوص فرهنگ و تاریخ ایران و ایرانی چنین قضاوت میکنند یا چیزی خلاف این خواهد بود.
در پایان چندین لینک خبر ، تصویر و ویدئو از این واکنش ها و وطنپرستی ها پیوست میشود.

حرکت معنادار کیروش پس از سوت پایان بازی با کره 

حمله و توهین های شنیع در صفحه فیسبوکِ خانوادگی والیبالیستِ ایتالیایی توسط ایرانیانِ دلیر و غیور و با فرهنگ

 دفاع جانانه ولاسکو از ایران


Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::