‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب عکس. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۲

برگزاری بازیهای تیم ملی ایران در شهرستانها-یک تیر و دو نشان


در گذشته بارها به سبب استقبال اندک از بازیهای تیم ملی ایران در تهران از سوی تماشاگران پایتخت،زمزمه انتقال بازیهای ملی به شهرستانها و به خصوص تبریز به گوش رسیده بود که بعد از مدتی به حالت ساکن فراموش شده بود.اما اخیرا با نزدیک شدن جام ملتهای آسیا و همچنین دیدارهای تدارکاتی جام جهانی،فعالیت هایی در حال شکل گیری است که میتواند این خواست را به واقعیت تبدیل کند.دیشب در برنامه نود صداو سیمای جمهوری اسلامی،سوالی برای شرکت بینندگان مطرح شده بود که طی آن نظر مردم را در خصوص برگزاری بازیهای تیم ملی در شهرستانها جویا شده بودند.مجری برنامه نیز با ذکر سوابق اینگونه دیدارها در شهرهای بزرگ به بررسی موضوع پرداخت.





با ذکر این مقدمه سوالی برای اذهان عمومی شکل میگیرد و آن اینکه آیا هدف از این کار تنها جذب تماشاگر برای بازیهای ملی است؟مسلما باید گفت خیال خام است که باور کنیم صرف هزینه های زیاد مالی ، فرهنگی و امنیتی تنها و تنها برای پرکردن ورزشگاهها حین بازیهای ملی است.حکومت و در راس آن رسانه های حکومتی با توجه به شکاف اجتماعی بوجود آمده بین مردم و به خصوص عدم مقبولیت نمادهای به اصطلاح ملی از سوی اقوام و ملیتهای غیرفارس،درصدد این هستند که با برگزاری چنین دیدارهایی و تبلیغات فراوان بر روی آن ،مقبولیت عمومی به این رخدادهای بین المللی بدهند و به نوعی موجب ایجاد اتحاد صوری در بین مردم شوند تا به دنبال آن بتواند با سوءاستفاده های تبلیغاتی،چند دستگی بوجود آمده در عمق جامعه را کتمان کنند.پیشنهاد انتقال بازیهای تیم ملی به تبریز یکی از شواهد این ماجراست که تنها هدف اش اشباع فوتبالدوستی در نزد مردمی است که تعصب خاصی روی تیم بومی خود دارند و این تیم را نمادی برای هویت طلبی و حرکت ضدآپارتایدی خود میدانند.








هرچند در گذشته دور نیز اقدامی مشابه در جهت سوءاستفاده از ورزش برای وحدت توخالی صورت گرفته و طی آن دیداری بین تیم ملی ایران و منتخب آزربایجان در ورزشگاه باغشمال تبریز برگزار شد که  به بروز زد و خوردهایی بین تماشاگران و نیمه تمام ماندن بازی منجر گردید ولی با توجه به صورت مسئله،نمیتوان با دستمایه قرار دادن ورزش و تعصب ورزشی مردم،چند دستگی موجود در جامعه را از بین برد.
البته امیدواریم این فرضیات تنها در حد فرضیه باقی بمانند و هدف از این برنامه ریزی مشکوک چیزی به غیر از بهره برداری سیاسی از ملت ترک آزربایجان باشد.


* استفاده از این مطلب به شرط ذکر منبع(بیرلیک یولو) بلامانع است.

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::

شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۲

نقش فرهنگستان ایران و دوران پهلوی در سره سازی اسامی غیرفارسی


مختصر مطلبی که مطالعه میکنید گزیده ای از کتاب "تحلیل تغییر اسامی شهرهای ایران در دوره پهلوی اول و نقش فرهنگستان ایران "به قلم خانم شهره جلال پور است.




در این کتاب که به عنوان پایان نامه دوره دکترای تاریخ ایران در دانشگاه واحد علوم و تحقیقات تهران به چاپ رسیده است با بررسی منشا و دلایل تغییر گسترده در اسامی شهرها و مناطق جغرافیایی ایران به نفع زبان دولتی آن دوران ،به مراحل مختلف و عمق این سیاست مرکزگرایانه اشاره نسبتا دقیقی شده است.در این نوشتار علاوه بر تغییرات گسترده در اسامی غیرفارسی نواحی جغرافیایی حتی تغییر اصطلاحات صنعتی،علمی نیز یادآور شده است.از دیگر اقدامات همراستا با این سیاست آسیمیلاسیون که زیرمجموعه ای از تغییرات سراسری آن دوران بود میتوان به تغییر اجباری اسامی ، نام و نامهای خانوادگی افراد،تغییر نام واحد پول کشور،تغییر تابلوی مغازه ها،تغییر نام خیابانها و معابر،تغییر نام کشور،تغییر نام مدارس و دبیرستانها،تغییر نام طوایف و مناطق ایلی و تغییر نام ماهها و سالهای کشوراشاره کرد.این سیاست که همزمان با قوت گرفتن طیف ملی گرا در بدنه اجرایی کشور و رشد غده سرطانی حزب پان ایرانیست بود به گونه ای شتابزده به اجرا گذاشته شد که مردم این سرزمین را دچار یک سردرگمی وسیع نمود که دول خارجی و سیاستمداران کشورهای دیگر نیز از این قاعده مستثنی نبودند به طوری که برخی از سیاحان و مورخین غربی در برابر این موج آسیمیلاسیون حکومتی متعجب و حیران مانده بودند.برخی از این اسامی الحاقی و تغییر یافته هم اکنون با اصرار حکومت ماندگار شده اند و برخی نیز توسط خود مردم به حالت قبلی برگردانده شده اند.در ذیل برخی از این اسامی تغییر یافته به فارسی که غالبا ترکی و عربی هستند را مشاهده میکنید.



برخی از منابع و مواخذ کتاب مذکور:
  1. مرکز اسناد ریاست جمهوری
  2. مرکز اسناد انقلاب اسلامی
  3. سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران
  4. کاتم ریچارد(ناسیونالیسم در ایران)
  5. لمبتون آ.ک.س (ایران عصر قاجار و .


دانلود کتاب به صورت فایل پی دی اف

* استفاده از این مطلب به شرط ذکر منبع (بیرلیک یولو) بلامانع است.

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::

یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۲

وضعیت تحصیلی برای کودکان غیرفارس وخیم تر از آن است که تصور میکنیم!

در حالی که قریب بر یکصد سال از شروع نظام آموزشی در ایران میگذرد و در طی این مدت زبان رسمی آموزشی منتسب به یک اقلیت مرکز نشین بوده و مابقی ملل غیرفارس ملزم به آموزش و یادگیری به این زبان بوده اند باز یک سیاست جدید در راستای آسیمیلاسون فرهنگی و زبانی در کتب تحصیلی در حال شکل گیری است.
فرهنگستان ادب و فرهنگ پارسی در سالهای اخیر و همزمان با خیز عظیم ملیتهای غیرفارس بر علیه آسیمیلاسیون،فعالیت اش را بر روی تغییر واژگان مرسوم خارجی و عموما انگلیسی متمرکز کرده که نشان میدهد مقامات ارشد حکومتی تنها به آموزش فراگیر به زبان فارسی قانع نیستند بلکه قصد آن دارند دامنه این آموزش اجباری را به دایره لغات مرسوم جهانی گسترش دهند.
در متن کتاب "مهارت و فناوری" پایه ششم ابتدایی به این بند نوشته و تصویر ضمیمه بر میخوریم که در عین وقاحت برای  کلماتی جهانی و مرسوم که در اکثر ممالک و مجامع به یک شکل شناسانده شده اند معادلی فارسی اختراع کرده اند:

زین پس به جای «کیس» بگویید «کازه»، به «موس» بگویید «موشی» و از «صدابر» به جای «میکروفون» استفاده کنید!








این در حالی است که زبان و فرهنگ میلیونها غیرفارس ساکن در این مرزهای جغرافیایی به مرور زمان در حال نابودی است و حکومت استبداد هر روز در پی سیاستی جدید برای گسترش مرزهای آسیمیلاسیون است.
با به کاربردن شکل اصیل و استاندارد واژگان جهانی از به ثمر نشستن این سیاست نژادگرایانه جلوگیری کنیم.

* استفاده از این مطلب به شرط ذکر منبع(بیرلیک یولو) بلامانع است.

Balatarin :: Donbaleh :: Azadegi :: Friendfeed :: Twitter :: Greader :: Email To: :: Qirmiz-da paylash! ::